اگر قبل از سال ۹۰ در مورد استارتاپها صحبت میکردیم شاید کسی باور نمیکرد که روزی اکثر بیلبوردهای شهر تهران را این شرکتها قبضه کنند. اما این اتفاق امروز افتاده است و نسل جدیدی از کارآفرینان جوان با تکیه بر تکنولوژیهای روز دنیا در حال حل کردن مشکلات مردم و بهینه کردن کارها هستند.
شکل گیری استارتاپها و شرکتهای کوچک و متوسط یکی از بهترین راهکارها برای واگذار کردن اقتصاد به بخش خصوصی و پویایی اقتصادی است. به طور مثال در اتحادیه اروپا شرکتهای کوچک و متوسط ۹۹٪ کسب و کارها در این اتحادیه را تشکیل میدهند که در پنج سال گذشته ۸۵٪ شغلهای جدید و دو سوم شغلها در بخش خصوصی را ایجاد کردهاند.
در ایران هرچند که معاونت علمی ریاست جمهوری با طرحهایی مانند شرکتهای دانش بنیان و اخیرا با پیشنهاد طرح شرکتهای نوآور در پی تسهیل و حمایت از استارتاپها هستند اما خروجی این طرحها مانند طرح دانش بنیان به گفته استارتاپها چندان رضایت بخش نبوده است. در این بین وزارت ارتباطات با رهبری محمدجواد آذری جهرمی هم نقشی فعالی در حمایت از استارتاپها را در پیش گرفته است اما مشکل با یک یا دو نهاد یا دستگاه حل نمیشود و همکاری تمام دستگاهها مورد نیاز است. تعدد دستگاههای متولی مختلف، لختی آنها و زمانگیر بودن ارتباط بین آنها عواملی است که باعث میشود در طی این فرآیند بسیاری از استارتاپها با مشکل یا شکست مواجه شوند یا به قولی با شرایط نوش دارو پس از مرگ سهراب مواجه شویم.
اگر بخواهیم قسمتی از مشکلاتی که استارتاپها و شرکتهای نوپا با آن درگیر هستند را به صورت خلاصه بیان کنیم، میتوانیم عوامل زیر را ذکر کنیم:
ذهنیت سنتی سرمایهگذارها و عدم سرمایهگذاری ویسیها
در حالی که امروز با تعدد سرمایهگذاران خطر پذیر یا ویسیها مواجه هستیم بخش کوچکی از آنها به صورت فعال سرمایه گذاری میکنند. به علاوه بسیاری از سرمایهگذاران سنتی هنوز ذهنیت درستی از سرمایهگذاری و ارزش استارتاپها ندارند. هرچند این امر در چند سال گذشته با تغییراتی مواجه بوده اما این تغییرات باید بسیار بیشتر از آنچه امروز میبینیم باشد. این مشکل حتی به بازار سرمایه هم میرسد. با توجه به اینکه استارتاپها در انتها باید به بازار بورس وارد شوند، بورس تهران هنوز آمادگی ورود استارتاپها را ندارد زیرا ارزش گذاری استارتاپها از نقطه نظر آنها غیر واقعی است. عرضه عمومی سهام یکی از روشهای اصلی تامین سرمایه و خروج سرمایهگذاران اولیه استارتاپها است که امروز ما شاهد آن نیستیم.
تحریم
اول از همه این را باید بدانیم که بیش از ۵۰٪ سرمایهگذاری انجام شده در استارتاپها با سرمایهگذاری خارجی انجام شده است. این سرمایهگذاری تنها پول نیست بلکه انتقال دانش مدیریتی و استانداردهای بین المللی نیز است که زیست بوم استارتاپی ایران به شدت به آن نیاز دارد. متاسفانه از زمان ورود ترامپ به کاخ سفید فشارها بر روی شرکتهای آمریکایی و دیگر شرکتهایی که با ایران کار میکنند یا خدمات میدهند دو چندان شده است. حتما خبر خذف اپهای ایرانی از اپ استور و گوگلپلی را شنیدهاید. این تازه بخشی از مشکل است. بسیاری از استارتاپها از خدمات بین المللی در بخشهای مختلف کارشان استفاده میکنند که با گران شدن دلار و ناتوانی در انتقال پول به مشکلات متعددی مواجه شدهاند. به علاوه به دلیل تحریمها، بازارهای جهانی به روی استارتاپهای ایرانی بسته شده است.
تعدد متولیها و مجوزها، قانون گذاری
حتما ماجرای اختلافات آپارات و صدا و سیما، تاکسیرانی با اسنپ و تپسی، قوه قضاییه با کافه بازار، سازمان گردشگری با کسب وکارهای مرتبط، وزارت ارشاد با شبکههای تبلیغاتی، شاپرک با استارتاپهای فینتکی و … را شنیدهاید. به صورت خلاصه بسیاری از سازمانها،دستگاهها، انجمنها و اتحادیهها و … در پی صدور مجوز و متولیگری برای استارتاپها هستند. تعدد مجوزها و فرآیند زمانبر کسب آنها از عواملی است که تا به حال باعث فیلتر یا بسته شدن بسیاری از استارتاپها شده است. به علاوه عدم قانون گذاری صحیح و اجرای آن در بسیاری از موارد مانند قوانین تجارت الکترونیک و کپی رایت باعث شده است که فعالیت در این بازارها با مشکل مواجه شود.
سربازی و آینده نامعلوم جوانان
تصور کنید که فردی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده است باید دو سال به خدمت سربازی برود. پس از دو سال این فرد چه چیزی از آموختههای خود را در ذهن دارد؟ فکر میکنم جواب واضح است. این فرد پس از دو سال باید دوباره از صفر شروع کند و طلاییترین دوران خود را برای خدمت به کشور از دست میدهد. شاید اگر طرح بهتری برای این دوره در نظر گرفته میشد در شرایطی که کشور در اوضاع بد اقتصادی است این دوره به دورهای تبدیل میشد که کشور از آن منفعت بیشتری میبرد.
دانشگاه و مهارت
کشور امروز بیشتر از هر چیزی به مهارت احتیاج دارد تا به مدرک دانشگاهی. دانشگاههای ما مهارت محور نیستند در نتیجه فردی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشود معمولا در رشته خود کار نمیکند زیرا مهارتی در آن رشته کسب نکرده است. در نتیجه مجبور به یادگیری مهارت جدیدی میشود که معمولا با رشته خود متفاوت است. این یعنی هزینهای که کشور یا خود فرد کرده است که به دانشگاه برود تماما به هدر میرود. تصور کنید اگر این هزینهها در جای دیگری برای مهارت آموزی صرف میشد. موضوع دیگر ارتباط دانشگاه و صنعت است که موضوع جدیدی نیست و شاید سالهاست که کشور با این موضوع درگیر است. اگر صنعت بتواند با دانشگاه برای تحقیق و توسعه خود ارتباط برقرار کند شاید چرخه ورود علم به صنعت سریعتر شود.
صدا و سیما و مشکلات بازار محتوا
یکی از مشکلات عمده استارتاپها در حوزه محتوا صدا سیما است. سازمانی که با بودجه دولتی ۱۵۰۰ میلیارد تومانی خود کمر کسب و کارهای حوزه محتوا را شکسته است. مشکل اینجاست که زمانی که یک سازمان دولتی با این بودجه وارد بازار محتوا میشود و محتوای خود را به صورت مجانی پخش میکند و نمیتواند حداقل خرج خود را مانند بسیاری از رسانههای خصوصی در آورد، تعادل بازار بهم میخورد. زیرا مردم فکر میکنند محتوا باید مجانی باشد و حاضر به هزینه کردن برای دریافت محتوا نخواهند شد. نتیجه این کار پایین آمدن کیفیت محتوای ارائه شده در بازار محتوا یا رجوع مردم به کانالهای ماهوارهای میشود. با این شرایط صحبت از محتوای فاخر جز شوخی چیز دیگری نمیتواند باشد. چه خوب میشد اگر این بودجه در اختیار مردم قرار می گرفت که آنها خود محتوایی را که جوانان ایرانی در بخش خصوصی تولید میکنند را انتخاب کنند.
اینها تنها جزيی از مشکلات استارتاپها در ایران است که هر کدام نیاز به مقالهای جداگانه و بررسی عمیقتر دارد.

