۲۱ راه برای افزایش هوش هیجانی

هوش هیجانی تجربه یک حیات دوباره است. این مفهوم که توانایی شناخت، فهم و مدیریت احساسات محسوب می‌شود پیش از این هم وجود داشته اما در سال‌های اخیر بیشتر از گذشته باب شده است. به علاوه خیلی از نسل‌های جوان‌تر هم در حال کشف فرضیه‌های هوش هیجانی و مزایای آن هستند.اما اگر دنبال افزایش هوش هیجانی خود هستید از کجا شروع می‌کنید؟

۱)بپرسید و واکنش نشان بدهید

این هفته زمانی را پیدا کنید و به این سوال‌ها جواب بدهید. سپس سوال‌ها را از کسی که به او اعتماد دارید بپرسید.

  • حال و هوای من چطور بر ذهن و تصمیم گیری‌های من تاثیر می‌گذارد؟
  • من چگونه شیوه ارتباط خود و نحوه تاثیرگذاری آن بر دیگران را توصیف می‌کنم؟
  • چه چیز‌هایی در دیگران مرا آزرده می‌کند؟ چرا؟
  • آیا اعتراف به اشتباهاتم برای من سخت است؟ چرا؟
  • نقاط قوت من چه چیزهایی هستند؟ نقاط ضعفم چطور؟
  • به جواب‌های خود به خوبی فکر کنید و از آن‌ها برای فهم بهتر خود و احساساتتان استفاده کنید.

۲)از کلمات احساسی استفاده کنید

زمانی که دکتر می‌خواهد مشکلی را تشخیص دهد از شما می‌خواهد که میزان درد خود را توصیف کنید. او ممکن است از شما بخواهد که از کلمات تیز، سوزان، دردناک، گرفته، سنگین و… برای توصیف خود استفاده کنید. هر چقدر که شما دقیق‌تر باشید دکتر راحت‌تر می‌تواند مشکل شما را تشخیص داده و درمان درستی برای شما تجویز کند.

کاری که شما باید با احساساتتان هم بکنید همین‌طور است. با استفاده از کلمات دقیق برای توصیف احساساتتان راحت‌تر می‌توانید به ریشه مشکلات برسید و با آن‌ها کنار بیایید. پس دفعه بعدی که با واکنش احساسی قوی مواجه شدید روی علت و چرایی روی دادن این اتفاق وقت بگذارید. تلاش کنید احساسات خود را در قالب کلمات بیاورید سپس واکنش خود را نسبت به موقعیت مشخص کنید.

۳)مکث کنید

اگر فکر می‌کنید در وضعیتی در حال پاسخ احساسی هستید مکث کنید. اگر ممکن بود قدم بزنید.زمانی که آرام شدید برگردید و تصمیم بگیرید که چطور می‌خواهید کار را جلو ببرید.

۴)از ترفند ۳ ثانیه استفاده کنید

اگر قصد دارید بی‌محابا کاری را انجام دهید، سریع به چیزی متعهد شوید و یا چیزی بگویید که بعدا پشیمان شوید، قبل از حرف زدن سریعا از خود سه سوال را بپرسید:

  • آیا این حرف باید زده می‌شد؟
  • آیا من باید این حرف را می‌زدم؟
  • آیا این حرف را باید الان می‌زدم؟

از طرفی دیگر اگر فرد دورن‌گرایی هستید و معمولا به این فکر می‌کنید که کاش در لحظه‌ای حرف می‌زدید، این سوال را از خود بپرسید:

آیا از اینکه حرفی نزنم پشیمان خواهم شد؟

سوال‌های درست به شما کمک می‌کند واکنش‌های احساسی خود را مدیریت کرده و از پشیمانی دوری کنید.

۵)صدای خود را بالا نبرید

زمانی که معاشرت می‌کنید فرد مقابل شما معمولا لحن و صدایی که شما انتخاب می‌کنید را رعایت می‌کند. اگر شما با آرامش و صدایی متعادل حرف بزنید آن‌ها هم به همین صورت جواب شما را می‌دهند. اگر جیغ و داد بزنید هم آن‌ها به همانطور جواب شما را می‌دهند.

اگر بحث تشدید شد تلاش کنید با آرام‌تر حرف زدن وضعیت را عادی کنید. وقتی ببینید طرف مقابل تا چه حد از شما تاثیر می‌پذیر شوکه خواهید شد.

۶)قبل از بحث‌های حساسیت برانگیز فکر کنید

قبل از شروع بحث حساس خوب فکر کنید که با هدف داشتن بحثی عقلانی و با آرامش چطور و چگونه باید صحبت کنید.

خیلی مهم است که درباره دوباره مطرح کردن موضوع فکر کرده باشید. برای مثال می‌خواهید با عذرخواهی شروع کنید یا تشکر و یا با نقطه مشترک خود با طرف مقابل تا حالت تدافعی شخص کمتر شده و بیشتر پذیرای حرف‌های شما باشد.

۷)رو به جلو فکر کنید

اگر احساسات شما توام با قضاوت است، رو به جلو فکر کرده و عواقب کارهای خود را کوتاه‌مدت و بلندمدت در نظر بگیرید. این‌کار به شما کمک می‌کند تا در ذهن خود به صلح برسید و تصمیماتی بگیرید که موجب افتخارتان بشود.

۸)از احساسات منفی خود درس بگیرید

اگر با احساسات منفی درگیرید از خود بپرسید که این حس منفی چه پیامی برای من دارد؟ آیا می‌توانم از این احساسات برای به وجود آوردن تغییر استفاده کنم؟

۹)از زمانی که کنترل احساساتتان را از دست می‌دهید درس بگیرید

زمانی که کنترل احساساتتان را از دست می‌دهید مجموعه‌ای از موقعیت‌ها و اتفاقات رخ می‌دهد که باعث می‌شود از خود بیخود شوید.

زمانی که کنترل احساساتتان را از دست می‌دهید تلاش کنید با پرسیدن سوال زیر از خود، ماجرا را واکاوی کنید.

  • چرا من اینطور واکنش نشان دادم؟
  • اگر به عقب بازمی‌گشتم چه تغییری ایجاد می‌کردم؟
  • دفعه بعدی چه چیزی می‌توانم به خودم بگویم تا کمک کند روشن‌تر فکر کنم؟

زمانی که شروع به فهمیدن کردید که چرا اینطور واکنش نشان دادید، می‌توانید واکنش پیش فرضی را تعبیه کرده و دفعات بعد واکنش متفاوتی داشته باشید.

۱۰)یاد بگیرید نه بگویید

مهربان بودن و کمک کردن به دیگران عالیست، اما حد و اندازه‌ای برای آن در نظر بگیرید. اگر به هر تقاضایی که از شما زمان و انٰرژی می‌گیرد بله بگویید، خود را در مسیر تزلزل قرار خواهید داد.

یادتان باشد هربار به چیزی که واقعا نمی‌خواهید بله بگویید، در حقیقت به چیزهایی که واقعا می‌خواهید نه گفته‌اید.

۱۱)از دیگران بازخورد بخواهید

دقیق شوید. توصیه ما این است که از مدیر و یا همکار مورد اعتماد خود بپرسید:

من چه کاری انجام می‌دهم که از پیشرفت من جلوگیری می‌کند؟

۱۲)انتقاد را به بازخورد سازنده تبدیل کنید

زمانی که از شما نقد می‌شود، به خودتان نگیرید و در عوض بر پاسخ دادن به دو سوال تمرکز کنید:

  • چطور می‌توانم با کنار گذاشتن احساسات شخصیم از دیدگاهی دیگر یاد بگیرم؟
  • چطور می‌توانم از این بازخورد برای پیشرفت خود استفاده کنم؟

این را بدانید که بیشتر انتقادها ریشه در حقیقت دارند. و حتی زمانی که حقیقت نداشته باشند هم پنجره‌ای ارزشمند از نقطه‌نظر دیگران در اختیار شما می‌گذارند.

۱۳)از تعریف‌هایی که از شما می‌کنند یاد بگیرید

دفعه دیگر زمانی که یک نفر از شما تعریف می‌کند مودبانه تشکر کنید. سپس از خود بپرسید:

  • از این تعریف چه چیزی یادگرفتم؟
  • چه کاری را خوب انجام دادم؟ چطور می‌توانم آن را تکرار کنم؟
  • چه کسی کمک کرد تا من چنین عملکرد خوبی داشته باشم؟ آیا من هم در عوض می‌توانم از کسی که از من تعریف کرده تعریف کنم؟

۱۴)همدلی را تمرین کنید

زمانی که یک نفر مشکل خود را با شما در میان می‌گذارد با دقت گوش کنید. جلو خود را بگیرید و فرد و موقعیت را قضاوت نکرده، برای بیان تجربه شخص خود وسط حرف نپریده و راه حل پیشنهاد نکنید. در عوض،‌ روی درک خود از چرایی و چگونگی تمرکز کنید: فرد چه احساسی دارد و چرا و چگونه اینطور حس می‌کند.

بعد از خود بپرسید:

چه زمانی من مشابه تجربیات این فرد را احساس کرده بودم؟

زمانی که دید بهتری نسبت به اینکه فرد چطور فکر می‌کند پیدا کردید، سعی کنید با احساسات آن‌ها ارتباط برقرار کنید.

۱۵)از دیگران تعریف کنید

برای یک ماه،‌ زمانی ۲۰ دقیقه‌ای برای نشان دادن قدرانی خود از کسی که برایتان مهم است در نظر بگیرید. این فرد می‌تواند یکی از اعضای خانواده، دوست، شریک و یا همکار باشد.

سپس وقت بگذارید و یادداشت کوتاهی بنویسید. یا به او زنگ زده و یا حتی به ملاقاتش بروید. به او بگویید که چطور به شما کمک می‌کند و شما چه ارزشی برایش قائل هستید. به هیچ موضوع و مشکل دیگری اشاره نکنید، فقط کمی محبت نشان دهید.

 ۱۶)آگاهانه با ترسهایتان بجنگید

سعی کنید موقعیت‌هایی را پیدا کنید که از ترستان برای تاثیرگذاشتن بر احساسات و اعمالتان استفاده کنید. زمانی که قصد مبارزه با ناشناخته‌ها را می‌کنید، حقایق نظرات مخالف را نیز قبل از تصمیم گرفتن جستجو کنید. تلاش کنید تا تمامی ابعاد را در نظر بگیرید.

۱۷)یاد بگیرید عذرخواهی کنید

می‌توان گفت هیچ دو کلمه‌ای سخت‌تر از این‌ها نیست:

معذرت می‌خواهم

با یادگرفتن آگاهی از اشتباهتتان و عذرخواهی در مواقع لازم، شما قابلیت‌هایی مانند فروتنی و اعتبار را در خود توسعه داده و دیگران را به سمت خود می‌کشید. به علاوه، به خاطر داشته باشید عذرخواهی همیشه ارتباطی به درست یا غلط بودن ندارد. عذرخواهی ارجح دانستن روابطتان به غرورتان است.

۱۸)بخشنده باشید

نبخشیدن انسان‌ها نمک روی زخم پاشیدن محسوب می‌شود. شما هیچگاه به خود فرصت بهبودی نمی‌دهید.

به جای پافشاری بر خشم، بخشیدن به شما کمک می‌کند تا رو به جلو حرکت کنید.

۱۹)صادق باشید (اما ادب را نیز رعایت کنید)

شوق و علاقه داشتن به معنی درمیان گذاشتن احساسات خود با دیگران، فهمیدن این نکته که همگان با شما موافق نخواهند بود و قبول کردن این امر است. اما اگر می‌خواهید مورد احترام دیگران باشید، صداقت باید با احترام همراه باشد.

صداقت به معنی به اشتراک گذاشتن همه چیز درباره خود در همه زمان و با همه کس نیست. بلکه به این معنیست که چیزی که می‌گویید را باور داشته و فرای همه چیز به ارزشهایتان پایبند باشید.

۲۰)حالت تدافعی خود را داشته باشید

حواستان جمع کسانی باشد که دائما در حال ضربه زدن به اعتماد به نفس شما هستند و روابطتان به سمت و سویی می‌برند که برایش آماده نیستید و یا سریعا از خود گرمی و صمیمیت نشان داده و بعد به سرعت بداخلاق شده و راهی برای سرزنش شما (زمانی که به میلشان تا نمی‌کنید) پیدا می‌کنند

در رابطه‌ای که به نظر می‌آید همه چیز خیلی سریع پیش می‌رود، از کم کردن سرعت آن نترسید. همچنین از نه گفتن در مواقع لازم هم نترسید

۲۱)افکار خود را کنترل کنید

زمانی که وضعیتی منفی را تجربه می‌کنید، کنترل احساسات سخت می‌شود. اما زمانی که روی افکار خود کنترل دارید، می‌توانید واکنشتان به این احساسات را نیز کنترل کنید.

تلاش نکنید نسبت به احساسات خود بی اهمیت باشید. در عوض آن هارا در نظر گرفته و سپس طوری رو به جلو حرکت کنید که با اهداف و ارزش‌هایتان هارمونی داشته باشد.

هوش هیجانی همین است: کاری کنید که احساسات شما برای شما کار کنند، نه مخالف شما