رشدمقالات شاخص

از ۱۳ سالگی تا ۳۱ سالگی؛ کدام ویژگی‌های بیل گیتس از کودکی در او نهادینه شده‌اند؟

1 دقیقه زمان تقریبی خواندن

«یک برنامه‌نویس و کارآفرین آمریکایی که مؤسس بزرگ‌ترین شرکت نرم‌افزار رایانه شخصی (PC) در جهان؛ یعنی مایکروسافت و در حال حاضر چهارمین فرد ثروتمند جهان.» (به نقل از فوربز)

تقریباً هر کسی می‌داند که این توصیف‌ها، معرّف هیچ کسی نیست به جز ویلیام هنری گیتس و یا اسمی که به آن شهرت بیشتری دارد، بیل گیتس. یک کارآفرین و مدیر بسیار موفق که علاوه بر ثروت شگرفی که به دست می‌آورد، مبالغ هنگفتی از آن را نیز به‌صورت سالیانه در اختیار خیریه‌ها و در راه فعالیت‌های انسان‌دوستانه خرج می‌کند. شاید در ذهن هر انسانی، همین تعریفی ایده‌آل از موفقیت باشد. 

سخن‌های بسیاری از موفقیت‌های بیل گیتس وجود دارد؛ اما به راستی چه عوامل و متغیرهایی در موفقیت بیل گیتس مؤثر بوده‌اند؟ سعی داریم در این مقاله لایه‌های پنهان و عواملی هر چند کوچک را بررسی کنیم که بیل گیتس را تبدیل به شخصیتی که امروز می‌شناسیم کرده‌اند. برخی از این عوامل از رویکرد خود بیل گیتس و همسرش ملیندا گیتس در تربیت و پرورش فرزندانشان استخراج شده است که الهام‌بخش آن، رویکرد والدین بیل گیتس بوده است.

رقابتی بودن

مؤسس مایکروسافت روحیه‌ی رقابتی بسیار بالایی دارد. همان طور که رقابت او با استیو جابز و یا به عبارتی رقابت مایکروسافت با اپل همیشه توجهات بسیاری را به خود جلب کرده است. می‌توان گفت این روحیه از کودکی در گیتس وجود داشته است. چرا که او علاقه‌ی زیادی به بازی‌های تخته‌ای، کارت بازی و پینگ‌پنگ داشته و بیشتر از آن شیفته‌ی بردن آن بازی‌ها بوده است. او از همان سنین پایین تقریباً در هر کاری که انجام می‌داد، حس رقابت داشت.

در سنین نوجوانی که والدین گیتس او را به مدرسه‌ی خصوصی لیک ساید (Lakeside) می‌فرستند تا چالش بیشتری برای ذهنش باشد، او با دوست صمیمی‌اش که بعدها مایکروسافت را همراه با او تأسیس می‌کند؛ یعنی پل آلن (Paul Allen)، آشنا می‌شود. روحیه رقابتی گیتس بار دیگر خود را در رقابت با آلن نشان می‌دهد. در سال‌های اولیه‌ی دوستی، آن‌ها مدام در حال رقابت با یکدیگر بر سر اینکه چه کسی ایده‌ی بهتری دارد، بودند. این بحث‌های رقابتی و پینگ‌پنگی باعث می‌شد اغلب اوقات درگیری‌های لفظی شدیدی داشته باشند. اما همین رقابت‌ها باعث می‌شد در نهایت بهترین ایده‌ها از هر دوی آن‌ها ترواش شود.

بیل گیتس پس از تأسیس مایکروسافت هم تلاش می‌کرد، ایده‌های زیردستانش را به چالش بکشد و در صورت دوست نداشتن ایده‌شان حتی آن‌ها را تحقیر می‌کرد. او می‌خواست زیردستانش به اندازه‌ی او روحیه‌ی رقابتی پیدا کنند و اغلب اوقات با توجه به معیارهایی که خودش در ذهن داشت، موفق نمی‌شدند.

مقاله پیشنهادی: مردی که می‌توانست تبدیل به بیل گیتس شود؛ داستان بزرگترین شکست تاریخ فناوری

پیروی نکردن از قوانین

گیتس از سنین کودکی بخش زیادی از وقتش را صرف خواندن می‌کرد و حتی دانشنامه‌های جامع و حجیم را می‌خواند. عادت خواندن هنوز در او باقی مانده است؛ چنانکه او سالانه ۵۰ کتاب می‌خواند. پدر بیل گیتس می‌گوید که در سن یازده سالگی او به لحاظ ذهنی آنقدر پیشرفت کرده بود و اطلاعات به دست آورده بود که «اهل بحث و جدل و تبدیل به سردردی برای خانواده» شده بود. بیل برای انجام هر کاری از تمیز کردن اتاقش گرفته تا حاضر شدن به موقع سر میز شام، سرکشی می‌کرد.

پدر و مادرش بیل را پیش مشاور بردند و او به مشاور گفت: «من همیشه با پدر و مادرم سر اینکه کنترل دست چه کسی است، بحث و جدل دارم». مشاور به والدین او گفت که اگر روند حاضر ادامه پیدا کند، او ممکن است حتی در خطر افسردگی و یا رفتار مخرب قرار بگیرد. در نتیجه به آن‌ها پیشنهاد داد که کمی او را راحت بگذارند. در نهایت همه‌ی این‌ها باعث شد بیل به استقلال بیشتری دست پیدا کند. او حالا اجازه داشت حتی شب‌ها به دانشگاه واشنگتن برود تا از کامپیوترهای آنجا استفاده کند. او آنقدر از خانه دور مانده بود که تصمیم گرفت مدتی از مدرسه مرخصی بگیرد و سال آخر مدرسه را به کار روی برنامه‌نویسی‌اش بگذراند.

باور داشتن به خود

«خودت را با هیچ کسی در این دنیا مقایسه نکن… اگر این کار را انجام دهی در واقع داری به خودت توهین می‌کنی.» -بیل گیتس

گیتس در کارهای بسیاری مهارت داشت. اما علاوه بر این کارها، والدینش او را به انجام کارهای دیگری که در آن‌ها خوب نبود؛ مانند شنا، فوتبال و حتی موسیقی ترغیب می‌کردند. به نظر غیرمعقول می‌آید که پدر و مادری فرزندشان را وادار به انجام کاری که دوستش ندارد، کنند. اما آن‌ها دیدگاه دیگری داشتند. امتحان کردن کارهای جدید به پسرشان این اجازه را می‌داد که طرز فکرش پرورش پیدا کند و اهمیت شکست را متوجه شود. خود گیتس هم بعدها در مصاحبه‌ای گفت که متوجه هدف این کار نمی‌شده است. اما در نهایت همه‌ی آن کارها باعث شد که حالا فرصت‌های رهبری پیش روی او قرار بگیرد و متوجه شود که در انجام کارهای بسیاری مهارت ندارد.

در مصاحبه‌ی دیگری گیتس با اشاره به این موضوع، بر اهمیت اعتماد به خود تأکید کرده است. او می‌گوید که در کودکی علاقه‌ی او در زمینه‌ی کامپیوتر و نرم‌افزار بوده است. اما اگر به خودش اعتماد نداشت هرگز این مسئله را متوجه نمی‌شد. نکته‌ی مهم، حمایت پدر و مادر گیتس از او بود که به او اعتماد و اطمینان این را می‌داد که چیزهای مختلفی را امتحان کند و در نهایت پی ببرد که آنچه بیشتر از همه به آن علاقه دارد، چیست. گیتس می‌گوید که در مسیر پیدا کردن آن چیزی که به آن علاقه داری باید به خودت اعتماد داشته باشی. این اطمینان باعث می‌شود که به خودت جرئت امتحان کردن چیزهای جدید را بدهی و از شکست خوردن نترسی. این یکی از بنیادی‌ترین عواملی است که برای رسیدن به موفقیت باید وجود داشته باشد.

عوامل پنهان موفقیت بیل گیتس

تجربه داشتن

بیل تنها ۱۳ سالش بود که کار با کامپیوتر را آغاز کرد. زمانی که شخصی کاری را به این زودی آغاز کند، به مرور آن کار بخشی از زندگی‌اش می‌شود. به دلایلی که چندتا از آن‌ها بالاتر گفته شد، بیل گیتس توانست در سن بسیار پایین آنچه را که به آن علاقه داشت، پیدا کند. همین مسئله هم باعث شد که او بتواند در سن ۳۱ سالگی تبدیل به جوان‌ترین میلیاردر آمریکایی (بین سال‌های ۱۹۸۷ تا ۲۰۱۰) شود. 

پیدا کردن علاقه‌ی اصلی زندگی در سنین پایین نه تنها باعث شد که او پیش از دیگران به موفقیت برسد؛ بلکه احتمال تسلیم شدن او را در مسیر نیز کاهش داده بود. وقتی او از سن ۱۳ سالگی انتخاب کرده بود که می‌خواهد با زندگی‌اش چه کار کند، دیگر احتمال اینکه دیگران بتوانند او را تحت‌تأثیر قرار دهند و بگویند چه کاری را انجام بدهد و چه کاری را نه، به صفر رسیده بود. کما اینکه زمانی که او تصمیم گرفت از دانشگاه هاروارد انصراف بدهد، با اینکه خانواده‌اش از این تصمیم او راضی نبودند، در نهایت آن‌ها تسلیم او شدند. «گیتس ایده‌هایی مختص به خودش درباره نحوه به دست آوردن اهدافش داشت. به نظر می‌رسید که می‌داند دارد چه کار می‌کند.»

مقاله پیشنهادی: مایکروسافت، ماجرای یک امپراطوری

اعتماد کردن به دیگران

همان طور که گفتیم، فرصتی که پدر و مادر بیل گیتس در اختیار او گذاشته بودند تا او بتواند کارهای مختلف را امتحان کند باعث شد او بتواند پی به نقاط قوت و ضعفش ببرد. او از همان کودکی می‌دانست به‌طور طبیعی چه نقاط ضعف و قوتی دارد. این موضوع سبب شد که او در زمان تأسیس شرکت مایکروسافت، اهمیت اعتماد و سپردن کار به دیگران را جدی بگیرد. همچنین اهمیت همکاری و اعتماد به دیگران راه را برای مشارکت‌های مؤثر با کارآفرینان موفق برای او هموارتر کرد. بیل گیتس به برقراری رابطه با افراد مختلف علاقه داشت و هدفش این بود که از آن‌ها یاد بگیرد و فرصت‌ها و پتانسیل‌های بیشتری برایش به وجود بیاید.

گیتس می‌دانست که هر رهبر نیاز دارد به بخش انسانی کسب‌وکار نیز توجه کافی داشته باشد. بنابراین به استیو بالمر (Steve Ballmer) رو آورد که به قول خودش «آدم‌ها و مدیریت را خیلی دوست داشت». بالمر از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ مدیرعامل مایکروسافت بود.

انسان‌دوست بودن

از عوامل بسیار مهم در شکل‌گیری شخصیتی مانند بیل گیتس، بستر رشد و پرورش او یا همان خانواده بوده است. والدین بیل گیتس تا حد بسیار زیادی با کارهای انسان‌دوستانه و خیرخواهانه در ارتباط بودند و تلاش می‌کردند فرزندانشان را نیز به ادامه‌ی راهشان ترغیب کنند. بیل گیتس رابطه‌ی بسیار نزدیکی با مادرش داشت؛ کسی که بعد از دوره‌ی کوتاهی تدریس، زمانش را وقف کمک به کودکان و کار در خیریه‌ها کرد. مادرش سعی می‌کرد گیتس را در بیشتر رویدادهای داوطلبانه در مدارس و خیریه‌ها همراه خود ببرد. همین تلاش‌ها سبب شده بود که از همان زمان کودکی، کمک به دیگران تبدیل به ارزش مهمی در خانواده شود. 

حضور او در این فضاها تأثیر بسیاری در روحیه خیرخواهانه و بشر دوستانه‌ی امروز او داشته است. در سال ۲۰۰۰ گیتس و همسرش ملیندا، بنیاد بیل و ملیندا گیتس را راه‌اندازی کردند. امروزه این مؤسسه یکی از بزرگ‌ترین مؤسسات خیریه در جهان است. آن‌ها ۴۵/۵ میلیارد دلار از ثروتشان را به خیریه بخشیده‌اند. در سال ۲۰۱۹ آن‌ها پس از اهدای ۵۸۹ میلیون دلار به خیریه، در رتبه‌ی هفتم نیکوکارترین چهره‌ها در سال گذشته قرار گرفتند.

سخن پایانی

فرصت‌هایی که محیط زندگی و از همه مهم‌تر، خانواده برای بیل گیتس به وجود آورده بود، تأثیر شایانی در موفقیت‌های او بهعنوان یکی از پولدارترین چهره‌های کارآفرینی داشت. ارزش‌هایی که خانواده برای او به یادگار گذاشتند، او را در مسیر انجام اعمال انسان‌دوستانه و خیرخواهانه بسیار کمک کرد. اعتماد و اطمینان والدین گیتس به او، از او فردی با اعتماد‌به‌نفس و قدرت ذهنی بالا ساخته بود که می‌توانست برای رسیدن به اهدافش بهترین مسیرها را انتخاب و طی کند.


نویسنده: سارا مقدسی


منابع:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *