دوران کودکی خیلی از ماها با دیدن فیلمهای بروس لی مثل «اژدها وارد میشود»، «رئیس بزرگ» و «اولین خشم» سپری شده و خاطرات زیادی از آن داریم. خیلی از ما تحتتأثیر مبارزات او علیه شخصیتهای منفی داستان بودیم و سبک مبارزه او را دوست داشتیم.
حتی این علاقه به بورس لی صرفاً به دوران کودکی ما نیز محدود نمیشود و هیجان دیدن فیلمهای او در سنین بالاتر نیز در ما باقی مانده است و ارزش بالایی برای او قائل هستیم.
بروس لی، یک بازیگر، کارگردان، رزمیکار، معلم مشهور و شاید حتی از دیدگاه برخی از افراد یک فیلسوف بود. حقیقتاً او شخصیت جالبی داشت که دیدگاهش نسبت به زندگی و رسیدن به تعالی جذاب بود.
وقتی درباره دیدگاه او به زندگی صحبت میکنیم، در حقیقت منظور ما هنر رزمی و فلسفهای است که او به نام جیت کان دو (Jeet Kune Do) ابداع کرد. در گویش کانتونی (یکی از گویشهای مردمان چین)، جیت کان دو به معنای «شیوه جلوگیری از مشت حریف» (Way of The Intercepting Fist) است که بسیاری از افراد از آن بهعنوان سبک بروس لی یاد میکنند.
اما در واقع، سبک او این بود که اصلاً سبکی نداشته باشد. بنیاد بروس لی (The Bruce Lee Foundation)، هدف اصلی هنر رزمی جیت کان دو را چنین توصیف میکند:
راه و شیوه باید این باشد که به هیچ شیوهای متکی نباشی و هیچ محدودیتی برای خودت در نظر نگیری.
فلسه لی در زمان ابداع هنر رزمی جیت کان دو بسیار ساده بود: آنچه مفید است را جذب کنید، در غیر این صورت آن را حذف کنید و آنچه را که مختص خود شماست به آن اضافه کنید. برای همین، او برای رسیدن به جیت کان دو، تمام هنرهای رزمی زمان خود را مطالعه کرد و چیزهایی را که او میتوانست از آنها استفاده کند استخراج نمود، آنچه را که بهدردبخور و کارآمد نبود، حذف و در نهایت حرکات منحصربهفرد خودش را به آنها اضافه کرد.
سرانجام این نوع شیوه تفکر بسط پیدا کرد و به اندازه هنر رزمی بروس لی مهم شد؛ بهطوری که اکثر کسبوکارهای موفق از این شیوه تفکر در استراتژیشان استفاده میکنند. در ادامه میخواهیم به شما نشان دهیم که چگونه کسبوکارها میتوانند از شیوه تفکر بروس لی بهره ببرند.
برای موفقیت در کسبوکار لازم نیست که محصول کاملاً جدیدی اختراع کنید
بهعنوان مثال استیو جابز را در نظر بگیرید. او مبدع دستگاه پخش موسیقی، تلفن همراه و حتی اولین کامپیوتر نبود. او بهترین قسمت دستگاههایی را که در آن زمان وجود داشت، انتخاب میكرد. چیزهایی که در آنها ناکارآمد بود را حذف و در نهایت آنچه را که مختص خود او بود به آن اضافه میکرد. این چیزی است که اپل را بسیار موفق کرده بود.
با این اوصاف، لازم نیست که حتماً استیو جابز باشید تا از فرایند فکری بروس لی استفاده کنید. بسیاری از کارآفرینان از این تکنیک در ایدهپردازی و طراحی محصول استفاده کردهاند و توانستهاند محصولی کاربردی و بسیار موفق به بازار ارائه دهند.
پس شما هم با مطالعه محصولات موجود در بازار و کشف نقاط ضعف آنها و حذفشان و اضافه کردن آنچه باعث اثربخشی و کارآمدی آنها میشود، یک محصول جدید طراحی و روانه بازار کنید.
به جای برطرف کردن نقاط ضعف، بر روی نقاط قوتتان تمرکز کنید
همه ما برای موفقیت در زندگی و حوزه کاریمان میتوانیم از فلسفه، وجدان کاری و تمرکز بالای بروس لی یاد بگیریم. لی به جای تمرکز بر روی نقاط ضعف، بیشتر روی نقاط قوت خودش تمرکز میکرد و نهایت استفاده را از آن میبرد.
بنابراین، به نظر میرسد یکی از روشهای هوشمندانه برای هر کارآفرینی این است که برای راهاندازی شرکت خود روی چیزهایی تمرکز کند که در آنها مهارت لازم و کافی را دارد. اگر شما مهارت و توانایی انجام بخشهایی از کسبوکارتان را ندارید، میتوانید افرادی رو استخدام کنید که مهارت لازم برای آن کار را دارند. در این صورت، دیگر لازم نیست که وقت ارزشمندتان را صرف چیزیهایی کنید که در آن خوب نیستید یا ضعف دارید.
لی برای رسیدن به جایگاه استادی در هنر رزمی خود، سخت تلاش کرد. بنابراین، شما هم در کسبوکارتان باید تلاش کنید و متمرکز باشید تا بتوانید ایده را به پروژه، پروژه را به محصول و در نهایت محصول را به کسبوکارتان تبدیل کنید.
استیو جابز هم درست همین کار را کرد. او متوجه شده بود که در زمینه فروش و ایدهپردازی توانایی فوقالعادهای دارد؛ اما بهعنوان مهندس کامپیوتر نمیتواند بهخوبی عمل کند. بههمین خاطر با استیو وازنیک (Steve Wozniak) همکاری کرد تا نقطه ضعف او را پوشش دهد.
هیچ محدودیتی برای رسیدن به هدف وجود ندارد
لی درباره محدودیتها میگوید: «اگر شما همیشه برای انجام هر کاری برای خودتان محدودیت قائل شوید، در این صورت این طرز تفکر در تمام زندگی شخصی و کاریتان تسرّی پیدا خواهد کرد. بدانید که هیچ محدودیتی جلوی راه شما نیست. فقط یک سری وقفههای کوتاه در مسیر رشدتان وجود دارد که نباید در آن حالت بمانید و باید رو به جلو حرکت کنید.»
یک مثال عالی برای کسی که با این فلسفه و طرز تفکر زندگی میکند، ایلان ماسک است. او در زندگیاش به کسی اجازه نمیدهد که باورهایش را محدود کند. هیچ محدودیتی در مسیر او وجود ندارد و هیچ کدام را نمیپذیرد و همیشه این سؤال ساده را از خودش میپرسد: «چرا نه؟»
چرا یک شرکت تجاری نمیتواند موشکهای بزرگی بسازد و به ماه بفرستد؟ چرا نمیتوان ماشینهای الکتریکیای طراحی کرد که به اندازه ماشینهای بنزینی راحت باشد و بتوان مسافت طولانی را با آنها رانندگی کرد؟ چرا نمیتوان ذهن انسان را به یک کامپیوتر متصل کرد تا ورودی سریعتری داشته باشد؟ چرا ما نمیتوانیم یک تونل زیرزمینی حفاری کنیم تا ماشینها سریعتر از شهری به شهر دیگر جابهجا شوند؟
یکی از موانع ذهنی که بسیاری از کارآفرینان با آن مواجه هستند، این است که باور ندارند میتوانند یک شرکت موفق راهاندازی کنند. در حقیقت شما باید باور داشته باشید قادر به انجام هر کاری هستید که فکر میکنید نمیتوانید آن را انجام دهید یا به آن برسید. این محدودیت را از ذهنتان بردارید و مثل ایلان ماسک از خودتان بپرسید: «چرا نه؟». وگرنه، شک و تردید بر شما غلبه خواهد کرد و نمیتوانید از زمانهای سخت و دشوار عبور کنید و آن را پشت سر بگذارید.
خلاصه کلام اینکه مانند بروس لی برای رسیدن به موفقیت در کسبوکارتان، سعی نکنید یک چیز کاملاً جدید طراحی کنید، بیشتر روی نقاط قوتتان تمرکز کنید و از مهارت دیگران برای پوشش دادن نقاط ضعفتان استفاده کنید و در پایان برای غلبه بر محدودیتهای پیش رویتان از خودتان بپرسید: «چرا نه؟».
مترجم: علی سبزمیدانی

