رهبری: خط قرمز صمیمت با کارمندان کجاست؟

این روزها با همگانی‌شدن شبکه‌های اجتماعی نسبت به گذشته، دوستان و همکاران خیلی بیشتر درباره‌ی زندگی شخصی و احساسی یکدیگر می‌دانند و رابطه کاری صمیمی‌تر شده است. اما یک رهبری چطور می‌تواند تعادل بین رابطه دوستانه و کاری را نگه دارد؟

هر کدام از ما، پشت دریچه‌های مجازی نشسته‌ایم و زندگی دوستان و آشنایانمان را نگاه می‌کنیم. فنجان قهوه‌ی سر صبحشان را، شادی روز تولدشان را، بی‌خوابی غمگینشان را و… . در حالت کلی، این مسئله چیز بدی نیست.

تحقیقات نشان می‌دهد که مغز ما نسبت به آدمهایی که نسبت به آن‌ها احساس صمیمت می‌کنیم، واکنش مثبت نشان می‌دهد. در این مواقع سعی می‌کنیم سخت‌کوش‌تر شویم، باهوش و قابل اعتماد به نظر برسیم تا بتوانیم خودمان را در دلشان جا کنیم. اما این مسئله نباید فراتر از حد معقول بیشتر شود، صمیمت بیش از حد مدیران با کارمندانشان جالب و حرفه‌ای نیست و ممکن است به جایی برسد که کسی از آنها حساب نبرد.

یک رهبر باید چگونه باشد؟

اینکه رهبری خودمانی و بی‌غل‌و‌غش باشد به کارکنان حس خوبی می‌دهد و باعث جلب اعتمادشان می‌شود. البته ممکن است از همین صداقت و گشاده‌رویی آسیب هم ببیند. در ناخوداگاه هر کدام از ما احساسی وجود دارد که می‌گوید: «مدیر آقابالا‌سرمان است!» اگر یک رهبر هرگز احساساتش را بروز ندهد، این حس قوی‌تر می‌شود. این جور وقت‌ها مدیرمان را رباتی می‌بینیم که فقط به فکر پیشرفت پروژه‌اش است. اما وقتی که مدیری با ما خودمانی می‌شود حس می‌کنیم از جنس ماست و همین حس باعث می‌شود راحت‌تر به او اعتماد کنیم.

با این وجود، مدیرانی که در صمیمیت با کارمندشان افراط می‌کنند، در واقع گل به خودی می‌زنند. اگر یک مدیر حرف‌هایی بزند که نقطه ضعفش را نشان دهد، مثلا:«من هول شدم و نمی‌دانم چه کاری باید انجام شود؟» این احتمال وجود دارند که کارمندان او را بی‌لیاقت و دست‌و‌پا‌ چلفتی بدانند و بدتر از آن، مدیران رفته‌رفته اعتماد به توانایی رهبر بودنشان را از دست می‌دهند. مدیران مسئول باید عمیق‌تر و حساب‌شده‌تر از سایرین فکر کنند زیرا که چشم امید یک تیم‌اند. چه در موقعیت بدی باشند و چه نباشند مدام زیر ذره‌بین بقیه‌اند و هر رفتار و حرفشان هزار بار تحلیل می‌شود. سوالی که در اینجا بیش می آید این است که چه زمانی افراط و تفریط رخ می‌دهد؟ خط قرمز صمیمت با کارمندان کجاست؟

این مسئله اغلب خود را هنگامی که اتفاقات جدید و یا تغییراتی در یک سازمان وجود دارد نشان می‌دهد. ما معمولا از مدیران می‌پرسیم وقتی در یک موقعیت نامناسب قرار می‌گیرند چقدر نگرانی‌شان را بروز می‌دهند. رهبران کاردرست به این سوال صادقانه جواب می‌دهند تا بتوانند مسیر مناسب‌تری برای رسیدن به اهدافشان پیدا کنند.

در ادامه چند راهکار موثر در این زمینه بیان شده است:

خودتان را بشناسید

بهترین رهبران کسانی هستند که کنترل احساساتشان را در دست دارند. وقتی می‌ترسید یا عصبانی می شود قبل از هر اقدامی، از خودتان بپرسید: “دقیقا چه احساسی دارم؟ چرا؟ چه نیازی پشت این احساس است؟”

به عنوان مثال، یک مدیر معمولی وقتی با حجم‌ کاری زیادی روبرو می‌شود. ممکن است فورا عصبانی شود و فکر کند مشغله‌ زیاد باعث خشمش شده، اما یک مدیر درست‌و‌حسابی به خودش زمان می‌دهد تا در خلوت، عصبانیتش فروکش کند و تشخیص می‌دهد علت اصلی ناراحتیش، ترس تمام نشدن پروژه تا آخرین مهلت کاری است.

احساساتتان را مدیریت کنید

هنگامی که احساساتتان را شناختید، باید بدانید که چگونه آنها را مدیریت کنید. یک حرف نابه‌جا می‌تواند کل روز مخاطبتان را خراب کند. مدیران جوگیر و افراطی، آسیب پذیرند، موج منفی دارند و این باعث می‌شود کسی تمایل به ادامه‌ی همکاری با آنها نداشته‌ باشد. تحقیقات نشان می‌دهد که دست‌و‌دل کارمندان یک مدیر عصبانی به کار نمی‌رود. به خصوص اگر دلیل عصبانیت مدیرانشان را ندانند. اما زمانی که مدیران، کلمات و زبان بدن خود را در شرایط سخت کنترل می‌کنند، میزان استرس گزارش کاری آنها به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد. لسلو بوک (Laszlo Bock)، موسس و مدیر عامل شرکت Humu و رئیس سابق منابع انسانی گوگل اعتقاد دارد: «بخش مهمی از مدیریت، درک توان تحمل سایرین است. شما حق ندارید بیشتر از توانشان به کارمندان خود فشار وارد کنید و انتظار داشته باشید چشم بشنوید.»

احساستان را بدون نگرانی و به اندازه بیان کنید

اغلب اوقات پنهان کردن احساسات تاثیر بدتری نسبت به بیان آن دارد. اگر ناامید یا ناراحت هستید، به احتمال زیاد با کارمندانتان بد رفتار خواهید کرد و ممکن است فکر کنند دلیل عصبانیت شما هستند. کیم اسکات (Kim Scott)، نویسنده کتاب Radical Candor، می‌گوید:” اگر بگوییم یک مدیر حق ندارد روز بدی داشته‌باشد، حرف اشتباهی زده‌ایم.” بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به تیم خود بگویید: «حال روحی مناسبی ندارم اما دارم تلاش می‌کنم که بهترین رفتار را داشته باشم. دلیل این بد بودن شما نیستید و اصلا دوست ندارم روز بدم را بدتر کنم. لازم نیست سیر تا پیاز ماجرا را تعریف کنید اما درک شدنتان کمک می‌کند از اضطراب ناخواسته‌ای که به کار منتقل خواهید کرد، بسیار کم شود.»

پا پس نکشید

هنگامی که درگیر پروژه چالش برانگیزی هستید، تمرین کنید که چگونه احساسات خود را با تیم به اشتراک بگذارید و مطمئن شوید که این کار را درست و هدفمند انجام می‌دهید. بی‌گدار به آب نزنید، انتخاب کلمات نامناسب به آن‌ها فرصت قضاوت نادرست شما را می‌دهد و ممکن است افرادی پشت سرتان صفحه بگذارند. چیزی شبیه این بگویید: «به دلیل … من احساس … و … می‌کنم. اما قصد دارم بعدا آن را بهتر انجام دهم و … . در ضمن چیزی که در این شرایط از شما می‌خواهم … است.» این کار به شما کمک می‌کند تا حس بدتان را بدون احتمال قضاوت شدن با دیگران در میان بگذارید. جری کالونه (Jerry Colonna)، مدیر سابق سرمایه گذاری و مدیر عامل ویسپرز (Whisperer) می‌گوید:«وقتی در شرایط بدی هستید احساس مسئولیتتان نسبت به کار می‌تواند بدون ایجاد حس بد در دیگران منجر به بهبود اوضاع شود.»

شورش را در نیاورید

یک روش خوب برای فهمیدن اینکه آیا بیش از حد صمیمی شده‌اید، این است که از خودتان بپرسید:«اگر مدیر من این را بهم می‌گفت، چه احساسی داشتم ؟» اگر فکر می‌کنید حس خوبی داشتید پس مخاطب هم همین حس را دارد در غیر این صورت بهتر است حواستان را بیشتر جمع کنید. مراقب کوچکترین نیت خود باشید. آیا با دیگران بی‌دلیل همکلام می‌شوید یا می‌خواهید ارتباطی برقرار کنید؟ گاهی اوقات ما تجارب شخصی‌مان را برای بقیه تعریف می‌کنیم تنها به این دلیل که حرفی زده باشیم. بهتر است بدانیم این کار همیشه هم جالب نیست!

وضعیت را درک کنید

اگر فکر می‌کنید اعضای تیمتان نگران پروژه‌ای هستند، درکشان کنید. مثلا اگر همگی ساعت‌های طولانی را برای رسیدن به حداقل نتیجه تلاش می‌کنید، بهتر است چیزی شبیه این بگویید: «امروز خیلی خسته شدیم، اما از اینکه کنار هم و با هم کار کردیم خوشحالم، می‌دانم که خروجی این پروژه تحسین برانگیز خواهد بود. به صبر، تلاش و صداقت‌کاری تک‌تکتان افتخار می‌کنم.» توامان واقع بین و خوش‌بین باشید. از تلاش کردن دست نکشید. احساستان را هنگامی که فکر می‌کنید می تواند برای بقیه مفید باشد، بیان کنید.

پیدا کردن تعادل میان افراط و تفریط ساده نیست. اما با تمرین می توان به آن دست یافت. به عنوان یک رهبر، این هنر شماست که نقش تاثیرگذار خود را درک و احساساتتان را مدیریت کنید و در نهایت وقتی فکر می‌کنید کمک حال تیم است، آن‌ها را بروز دهید.